تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
كه هم طاوس « 1 » در كار است و هم زاغ * اگر بينى بد و نيكى مزن دم كه هم ابليس مىبايد هم آدم »
وجود آنجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى بود ، مىدان ز غير است
كما قالوا « 2 » الحكماء : « قضيّة الوجود خير محض » ، بل از جمله‌ى بديهيّات و اوّليات شمرده‌اند . پيش بيانش گذشت .
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * يقين كردى كه دين در بت‌پرستى است
مخصوص به بت نيست ، بلكه اگر مطلق مشرك ، چه آفتاب‌پرست ، چه ماه‌پرست ، چه آتش‌پرست و « 3 » چه خودپرست ، چه گوساله‌پرست ، اگر از حقيقت همان معبود خود به تفصيل آگاه گشتى كه به حسب باطن و فطرت اوّليّه كلّ مجعول و مطيع و « 4 » منقاد و مسخّر در تحت اوامر و نواهى جاعل‌اند ، هرآينه بت‌پرستى او مبدّل به خداپرستى گشتى « 5 » ؛ كو خودش نداند و به اسامى مختلفه‌اش « 6 » خواند . چه ، معلوم است كه از تكثّر در اسامى ، تكثّر « 7 » در مسمّى لازم نمىآيد . چه ، هر چيز « 8 » به شبح ظاهر در مظهر است الّا حقيقة الحقائق كه به حقيقت ظاهر است ، بل عين مظهر است . مثلا آفتاب‌پرست كه او را پرستيد به جهت ضوء و نورانيّت اوست ، نه به‌واسطه‌ى ظلمت و كدورت او . پس خواه مشرك بداند و خواه نداند ،
هامش
( 1 ) . دا : طاوس ( 2 ) . پا ، شا : قال ( 3 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 5 ) . پا : شدى ( 6 ) . شا : مختلفه ( 7 ) . پا : ( در اسامى تكثر ) را ندارد . ( 8 ) . پا : چيزى