و آن حقيقت واحده و « 1 » و عين واحد از حيثيّت تجرد و اطلاق ، از تعيّنات مذكوره حق است و از حيثيّت تعدّد و تكثّرى كه بهواسطهى تلبّس « 2 » او به تعيّنات مىنمايد خلق و عالم . پس عالم ، ظاهر حق است و حق ، باطن عالم . و عالم پيش از ظهور عين حق بوده و حق بعد از ظهور عين عالم ، بلكه فى الحقيقة يك حقيقت است ظهور و بطون و اوّليت و آخريّت از نسب و اعتبارات او : « هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن » . نعم ما قيل :
« در شكل بتان رهزن عشاق حق است * لا بلكه عيان در همه آفاق حق است
چيزى كه بود ز روى تقييد جهان * و اللّه كه همان به وجه اطلاق حق است » « 3 »
قوله :
چو اشيا هست هستى را مظاهر * از آن جمله يكى بت باشد آخر
دليل اوّل بهنظر اهل توحيد بود كه غيرى باقى نماند ، و امّا به طريق ديگر جواب مىدهند بر آنكه تمام متّفقاند كه كلّ موجودات مظاهر از جهت ذات حق و اسماء اويند ، حتى شيطان كه مظهر اسم « يا رقيب » است ؛ چه ، مراقبت در خانهى دوست نمايد از دخول هر « 4 » نامستعدّى .
كما قيل :
« تا به سراى وصال ره نبرد نارسا
هامش
( 1 ) . پا : ( حقيقت واحده و ) را ندارد .
( 2 ) . پا : بواسطهء ملبّس
( 3 ) . پا : ( نعم ما قبل . . . اطلاق حق است ) را ندارد .
( 4 ) . پا : هو