تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
اهرمن حاجبت پرده بر آن درگرفت »
مثنوى :
« خلق را چون آب دان صاف و زلال * و اندر آن تابان صفات ذو الجلال »
و اشيا در كلام ايشان « 1 » به معنى مشيت وجودى عامّ است و همه را شامل شود .
وز آن جمله يكى بت باشد آخر
كه « 2 » مظهر اسم « يا معبود » حق است كه « ج » كافران سجده‌ى او نمايند ؛ ولى :
« كافران از بت بىجان چه تمنّا داريد ؟ * بارى آن بت بپرستيد كه جانى دارد »
پس به اعتبار مظهريت‌اش اسم حق را به اضافه‌ى به سوى خدا ، حق‌پرستى است ، و به رحمت عام « 3 » كه مىفرمايد : « برحمتى وسعت كلّ شىء » ، بت و بت‌پرست مرحوم‌اند ؛ چه ، از شيئيت عالم خارج نيستند :
بدان كه ايزد تعالى خالق اوست * ز نيكو هرچه صادر گشت نيكوست
كما قال العارف :
« كه چندين پرده‌ها از بهر سازى است * خدا را در دل هر بنده رازيست از آن رويد گل و خار اندر اين باغ « 4 »
هامش
( 1 ) . پا : ( در كلام ايشان ) را ندارد . ( ج ) . پا : و . ( 2 ) . دا : پس ( 3 ) . دا ، شا : عامه ( 4 ) . شا : ( از آن . . . باغ ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 575 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى