« ظلامهم نور و غيّهم هدى * و ميّتهم حىّ و عبدهم حرّ
و عسرهم يسر و فقرهم غنى * و قبضهم بسط « 1 » و كسرهم جبر
و ما نال عزّاً غير اهل فرامنا * الا كلّ ربح دون ربحهم خسر
وقارهم فرض على كلّ مسلم * و حبّهم عقد و بغضهم كفر »
به هر نغمه كه از مطرب شنيده * به دو وجدى از آن عالم رسيده
اما :
« نشنود آن نغمهها را گوش حسّ * كز سخنها گوش حسّ باشد نجس
نغمههاى اندرون اولياء * اولًا گويد كه اى اجزاى لا
هين ز لاى نفى سرها برزنيد * وين خيال و وهم يكسو افكنيد
گر بگويم شمّهاى زان نغمهها * جانها سر برزنند از دخمهها »
يكى پيمانه خورده از مى صاف * شده زان صوفيانه « 2 » صاف از اوصاف
هامش
( 1 ) . شا : ( و قبضهم بسط ) را ندارد .
( 2 ) . پا : صوفيا