گرو كرده « 1 » به دردى جمله را پاك
كما قال خواجه حافظ - عليه الرّحمة - « 2 » :
« در خرابات مغان نيست چون من شيدايى * خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى »
گهى از سر خوشى در عالم ناز * شده چون شاطران گردن افراز
گهى از روسياهى رو به ديوار * گهى از سرخرويى بر سر دار
يعنى از جهت « 3 » اين طايفه « 4 » ، بد و خوب يكسان « 5 » ، و اسائت عين احسان است ؛ و امتياز به انظار جزئيّه است . چه ، در نظر اهل اللّه ، شرّ محض و بد صرف ، در كتم عدم باقى است ؛ هر چه موجود شده عين خير و بهاء است .
« پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت »
و لذا « 6 » قيل :
« در وادى عشق اگر طلب بايد كرد * آسايش و راحت و تعب بايد كرد
با شادى و خرّمى غمين بايد بود * با غصّه و اندوه طرب بايد كرد »
و در حقّ اين طايفه شاعر عرب گفته است « 7 » :
هامش
( 1 ) . دا ، شا : كردى
( 2 ) . پا : حافظ شيرازى
( 3 ) . پا : ( از جهت ) را ندارد .
( 4 ) . پا : طايفه را
( 5 ) . دا : به لسان آسان است .
( 6 ) . پا ، شا : ( لذا ) را ندارد .
( 7 ) . پا : فرموده است