شراب بىخودى در سر گرفته * به ترك جمله خير و شر « 1 » گرفته
كما فى النّشاط المنسوب الى معتمد الدّوله - قدّس سرّه - :
« فارغ ز غم سود و زيانم كردى * آسوده ز محنت جهانم كردى
اى عشق تو را چه شكر گويم كه چنان * مىخواستم آنچه ، آنچنانم كردى » « 2 »
بالجمله عزيز من :
« چو بو على مى ناب ار خورى حكيمانه * به حقّ حقّ كه وجودت به حقّ شود ملحق »
امّا بدان كه مى بىخودى در راه دوست مراد است :
« آن مى كه تو مىخورى حرام است * ما مى نخوريم جز حلالى »
ولى از باب آنكه از جهت هر معنى صورتى است - چنانكه از براى هر چه حقيقتى رقيقهاى است - چون معنى او تنزّل نموده به عالم صورت آمد ، صورت مى ظاهرى پيدا شد .
ولى بايد كه در صورت نمانى
« ما ز قرآن مغز را برداشتيم * پوست را نزد خران بگذاشتيم »
اين است شرابا طهورايى كه خداوند وعدهى مؤمنين و متّقين فرموده ، كما قال تعالى فى وصفه :
« لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ »
، يعنى آن شراب
هامش
( 1 ) . شا : خير و شر جمله
( 2 ) . شا : ( اى عشق . . . تا آن چنانم كردى ) را ندارد .