مىشود او را از ناحيهى ريح ، حبّ نساء و طول امل و حرص . چنانكه لازم مىشود او را غضب و شيطنت و تبختر و عجله . و لازم شود آن طينت را « 1 » از ناحيهى دم ، حبّ عناد و لذّات و ركوب محارم و شهوات . بالجمله على - عليه السلام - مىفرمايد : « و ان يكن لهم من اصلهم شرف يفاخرون به فالطين و الماء » . معناى كلام گهربار حضرت امير ( ع ) آن است كه اگر بوده باشد از براى ايشان از اصلشان - كه آن عقل فعّال است - كه : « منه بدؤكم و اليه ختمكم » ، شرافتى كه مفاخرت نمايند مردم به او همان است و ماوراى آن اصل و اضافه « 2 » به آن اصل . پس مردم طين و مائى هستند كه جهت مفاخرت در آنها از جهت آنها نيست . و مراد از ماء ، منى گنديده است كه او بيابان است . و خداوند - جلّ شأنه - در او استعدادى قرار داده كه آن استعداد مهيّا مىنمايد آن مادّه را كه قبول صورت انسانيه « 3 » نمايد . و نفس قدسى به جهت تدبّر در آنجا نزول اجلال فرمايد « 4 » ، و مصداق :
« يخرج الحىّ من الميّت » شود .
كه دادش بوى آن زلف معطّر
اعنى خميرهى بدن آدم در وقتى كه به كمال رسيد كه بر او تافت بويى ، اعنى پرتوى از آن زلف معطّر . كنايه از آن « 5 » است كه قراردادش مظهر صفات و اسماء قهريّه خود ، امّا به توسّط روح مجرّد بر اين بدن تافته ؛ چه عالى را بلا واسطه التفاتى به سافل « 6 » نيست . اين است كه حكما گويند « 7 » آن روح امرى چون تعلّق تدبيرى به اين بدن پيدا كرد و فى حدّ ذاته نور بود -
هامش
( 1 ) . پا : او را
( 2 ) . شا و دا : اضافيه
( 3 ) . شا و دا : انسانيّت
( 4 ) . شا و دا : نمايد
( 5 ) . پا : اين
( 6 ) . پا : به سافل التفاتى
( 7 ) . پا : مىفرمايند