« اين نكته بجوز كلّ يوم فى شأن * گر بايدت از كلام حقّ برهانى »
بالجمله اين مطلب نظير ما قبل است :
« از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم »
قوله :
ز روى و « 1 » زلف خود صد روز شب كرد * بسى بازيچههاى بوالعجب كرد
تو را رسد كه بگويى :
« زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم * ناز آنقدر مكن تا نكنى بنيادم »
قوله :
گل آدم در آن دم شد مخمّر
اشاره به طينت اصلى اوست . قال اللّه تعالى :
« إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ »
. خميرهى طينت انسان كه از ماء مهين و سلاله و خلاصهى طين است ، چون واقع در رحم امّ شد ، اوّلا حاصل مىشود در او طبايع اربع . حصول ريح از ناحيهى شمال است ، و بلغم از ناحيهى صبا ، و مرّه از ناحيهى دبور ، و دم از ناحيهى « 2 » جنوب . و آنها هرچند طبايعشان مختلفه است ، ولى به اعتبار بودن آنها در حشو رحم تخمّر متدرّجا فتصير علقة حمراء فى اربعين يوما . و در چهار ماه كامل مىشود بدن ، و لازم
هامش
( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( دبور و دم از ناحيه ) را ندارد .