در بوستان و رياض به راز و نياز درآورد و دل را از ميان بردارد و خود را از آنجا « 1 » نمايد و آينه در ميان نماند . كما قيل :
« تويى آيينه « 2 » او آيينه « 3 » را * تويى پوشيده و او آشكارا »
گهى تاريك چون خال سياه است
ظلمت زمان و مكان
چه ، فهميدى كه دل ، آيينه « 4 » است . و حديث : « المؤمن مرات المؤمن » اشاره به قلب و « 5 » مقام اوست . پس چنانكه در مقابل شدنش با نور عين نور مىشود ، همچنين در متوجه « 6 » شدنش با « 7 » ظلمت حكم او را گرفته و تاريك مىشود . به اين معنى كه هرگاه دل مشغول و متوجّه شد به عالم دنيا و نشئهى « 8 » موادّ داثرهى زايله كه عالم موت و جهل و غسق است - چه ظلمات ثلاثه ، اعنى ظلمت زمان و مكان و مادّه از مختصّات و لوازمات اوست - بالجمله « 9 »
« أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ »
« 10 » شد ، گويا گرديده است عين مادّهى ميّتهء ظلمانيّه و نفس الطبيعة الحوانيّة . كما قال تعالى :
« كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ »
. رين در لغت حجاب كثيف است ، يعنى نفوس جهله كه مرغوبات و مطلوبات آنها از تمتّعات دنيويه ، موجب حجاب شده بر قلوب قاسيهى ظلمانيهى آنها . كما فى حديث
هامش
( 1 ) . شا : ( جا ) را ندارد .
( 2 ) . پا : آينه
( 3 ) . پا : آينه
( 4 ) . پا : آينه
( 5 ) . پا : ( قلب و ) را ندارد .
( 6 ) . شا : چنان مقابل
( 7 ) . پا : به
( 8 ) . پا : نشئه
( 9 ) . پا : ( بالجمله ) را ندارد .
( 10 ) . دا : هوى