وجود حقيقى ، غوّاصى در بطون ماهيّات نموده ، و قائم به غيرى است كه قرص « 1 » شمس باشد . و ثالث آنكه نور وجود حقيقى ، غوّاصى در بطون ماهيّات نموده ، ظاهر و باطن را برافروخته و ظاهر كرده است . به خلاف نور شمس كه بر همان ظاهر اشيا تابيده و از باطن اثرى نديده . و رابع آنكه نور وجود با شعور ، و عين شعور و منبع كلّ كمالات است ، كه تفاوت اين كمالات از علم و قدرت و اراده « 2 » و غيره « 3 » به تفاوت وجود است ؛ اعنى اگر وجود شديد ، اينها هم شديدند « 4 » و اگر ضعيف ، آنها هم ضعيف .
به خلاف « 5 » نور شمس كه عديم الشّعور است ؛ الى غير ذلك از تفاوت بين نور شمس و آن . قوله :
نيابد زلف او يك لحظه آرام * گهى بام آورد گاهى كند شام
دانستى كه زلف و طرّه كه در كلام عرفا هست « 6 » اشاره به اسما و صفات قهريّه است . كما قال جامى - قدّس سرّه :
« صبا از طرّهاش نگسسته تارى * نديده چشمش از سرمه غبارى »
و آرام نبودن زلف او - تعالى - اشاره به آن است كه چون صفات لازم ذات ، بل عين ذات اوست ، لهذا به مقتضاى تجلّيات و ظهورات در هر روزى و به هرآنى ، در شأنى است ، لاحق ، غير از شأن سابق ؛ كه عرفاء فرمودهاند حق - سبحانه و تعالى - دو آن در شانى نيست .
هامش
( 1 ) . شا : ( و قائم . . . قرص ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( و اراده ) را ندارد .
( 3 ) . پا : غير
( 4 ) . پا : آنها هم شديد
( 5 ) . پا : بالعكس
( 6 ) . پا : است