به وجهى خاص از آن تشبيه مىكن * ز ديگر وجهها تنزيه مىكن !
چنانكه گفتهاند حكما كه مثال از وجهى مقرّب و از وجوهى مبعّد است ؛ مثلا تشبيه مىنمايى نور وجود منبسط را به نور شمس . وجه مقرّب آن است كه همچنانكه به نور وجود ، كلّ ماهيّات مظلمه ، ظاهر و هويدا شدهاند ، كما قيل :
ظلماتاند محو گشته به نور * مومهايند در گرفته به نار »
همچنين به نور شمس ، كلّ الوان محسوسه ظاهر و هويدايند ، امّا نور شمس عرضى و زائل ، و نور وجود ابدى و باقى [ است ] . و اگر گويى كه به نور كواكب - خصوص قمر - و نور سراجها نيز اشياء خارجى ظاهرند ، اختصاص به شمس ندارد ؛ گوييم انوار كلّ مكتسب از اوست و تمام خليفهى او . و دستت كه به مستخلف نمىرسد دامن خليفه را دريابى . امّا وجوه مبعّده بين نورين ، آن است كه به نور وجود ، كلّ ماهيّات اعمّ از ظاهره و باطنه ، و باطنه هم اعمّ از جبروتى و ملكوتى و لاهوتى ، ظاهره هم اعمّ از مبصرات و مسموعات و مشمومات و ملموسات ، كلّ ظاهر و مستنير و درگرفته به نور وجودند ؛ و به نور شمس همان مبصرات تنها ظاهر و آشكارند . و فرق ثانى آنكه نور وجود مستقلّ و قائم « 1 » بالذّات ، و اشيا بل كلّ ماهيات « 2 » قائم به اويند « 3 » ، به خلاف نور شمس كه « 4 » عرضى و غير مستقلّ بالذّات و قائم به غيرى است كه قرص شمس باشد . و ثالث آنكه نور
هامش
( 1 ) . دا : ( و قائم ) را ندارد .
( 2 ) . شا و دا : ( بل كل ماهيات ) را ندارد .
( 3 ) . شا و دا : او هستند
( 4 ) . پا : و نور شمس به خلاف او