تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
اخذ از آنجاست ، از باب « 1 » مناسبت الفاظ به معانى ؛ چه ، پيش فهميدى كه وجود چهار مرتبه دارد از وجود عينى و ذهنى و لفظى و كتبى . و اين الفاظ وجود لفظى و كتبى آن حقايق‌اند ، و وجود هم كه يك سنخ واحد است ، پس :
« در غوره ببين مُل را در غنچه ببين گل را * از جزء ببين كل را ، در لفظ ببين معنى »
قوله :
ولى تشبيه كلّى نيست ممكن
در خارج ، چه ، از باب آن قاعده‌ى كلّيّه كه : « الشىء ما لم يتشخص لم يوجد » ، هر چيزى كه در خارج محقّق است ، چون مشخص است و محدود ، لهذا جزيى است نه كلّى . چه ، كلّى بما هو كلّى ، غير مشخّص به حدّى خاصّ است ، كه اگر فرضا محدود به زمان ماضى باشد ، بايد بر افرادى كه در زمان مستقبل است ، صادق نباشد . و اگر محدود به مكانى باشد ، بايد بر افراد محقّقه در مكان ديگر صادق نباشد . و اگر محدود به وضع فوق باشد ، بايد بر جهت تحت صادق نباشد . كما قال على ( ع ) فى حقّ اللّه المحيط جلّ شأنه : « فمن قال فيم ، فقد ضمّنه ، و من قال علام ، فقد اخلا منه » . پس وقتى كه ثابت شد كه كلّى غير محدود و معيّن ، و هر چيزى كه در خارج موجود است محدود و معيّن است ، چگونه مىشود كه تشبيه نمايى غير محدود را به محدود . از اينجاست كه خودشان مىفرمايند :
ز جست‌وجوى او مىباش ساكن
امّا :
هامش
( 1 ) . شا و دا : بابت