كه خدا مىفرمايد :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ »
الخ « 1 » ؛ كه در وقت ذهولمان صورت آن مطلب را از آنجا بگيريم . و نمىشود كه آن صورت معقوله « 2 » در قوّهى خياليّه باشد ؛ به جهت آنكه شأن خيال ، حفظ صور جزئيّه است كه از حسّ مشترك مىگيرد .
و آن صورت جزئيه ، صاحب مقدار ؛ و كلّى عقلى ، مجرّد از مقدار و هيئت است . و ايضا نمىشود اين مطلب در حافظه باشد ؛ چه ، شان حافظه « 3 » حفظ معانى جزئيّهاى « 4 » است كه از قوّهى واهمه - كه رئيس قواست - مىگيرد ، و حال آنكه فرض آن است كه ما مفهوم و معانى كلّيّه را ذاهل شدهايم . پس در اينها كه نشد ، بايد در عالمى منفصل باشد ، اعنى در عالم عقل كه نفس از باب تجرّدش « 5 » چون متّصل به آنجا شد ، آن صورت را آنجا مشاهده نمايد ، و هو المطلوب . اين است معناى قول حكما كه « 6 » : « لا حجاب فى المفارقات » . امّا در صورت « 7 » نسيان گفتيم كه صورت عقليّه از خزانه هم رفته ، و حال آنكه آن عالم لا يردّ و لا يبدّل و لا يتغيّر است ، و مخزن اسرار حكيم عليم است ، و همه چيز در آنجا موجود است . معناش آن است كه نه از آنجا معدوم شده ، بل وجود رابطى نفس ، به دو در آن حال معدوم شده . كما قال تعالى :
« وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ »
.
بارى ايشان در اين شعر مىفرمايند كه همچنانكه معانى كلّيّه مكتسب از عالم عقل است ، همچنين الفاظى هم كه دلالت بر آن معانى مىنمايند « 8 » ،
هامش
( 1 ) . پا : الى آخره
( 2 ) . پا : معقول
( 3 ) . شا : حافظ
( 4 ) . پا : جزئيه
( 5 ) . دا : تجرد
( 6 ) . پا : ( كه ) را ندارد .
( 7 ) . دا : صورت اما در
( 8 ) . پا : دارند