تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
از آنجا لفظها را نقل كردند
يعنى اين همه لفظهاى نوريّه كه دلالت مىنمايند « 1 » بر معناى كلّيّه ، مثل خود همان معانى اخذ از عالم عقل شده‌اند « 2 » ؛ چه ، اتفاقى جميع حكماست كه در تعقّل كلّى ، نفس تا متّصل به ارباب انواع و عقول كلّيّه نشود ، ممكن او نيست رسيدن آن امر و اخذ و درك كلّى . و بدان كه از نفس به آن عقول نوريّه ، بعد زمانى و مكانى متخلّل نيست ، و آنها نزديك‌ترند به تو از تو ؛ « اللّه
أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ »
. و امّا دورى تو از آنها اشتغال توست « 3 » به امور جزئيّهء بدنيّه ، و دورى آنها از تو از باب سلطنت و قهّاريّت و جبّاريّت آنها است . بالجمله دليل بر آنكه نفس در كسب هر كلّى متّصل به عالم عقل مىشود و كلّى را از آنجا اخذ مىنمايد ، آن است كه مثلا دو مطلبى از استاد مىشنويم و بعد از چندى يكى را ذاهل و ديگرى را ناسى مىشويم . و فرق بين ذهول و نسيان آن است كه در ذهول اگر چه اين مطلب از مدارك رفته ، امّا هنوز در خزانه باقى است . به محض توجّه و التفاتى از آنجا اخذ مىشود . به خلاف نسيان كه صورت معقوله ، هم از مدارك رفته و هم از خزانه ، كه هرچند تفكّر و تدبّر مىنماييم تذكّرش « 4 » ممكن نيست . در اين صورت شكّى نيست كه آن صورت معقوله از مدارك رفته و نيست ، و الّا بايد معلوم ما باشد ؛ چه ، معيار عالميّت ، حضور صورت معلوم است در نزد عالم . پس به اين دليل ثابت شد وجود خزينه‌ى معقولاتى كه عقل فعّال باشد ؛
هامش
( 1 ) . شا : دارد ( 2 ) . شا : شده است ( 3 ) . شا : ( است ) را ندارد . ( 4 ) . شا : تذكر او
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 541 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى