حيوانات و اناسىّ كه رجوع و حركت مىنمايند اظلال آنها - كه اجسام متعلّقه باشد - از جانبى به جانبى - يمينا و شمالا - در حالت بودن آن « 1 » اجسام ذليل و منقاد خدا ؟ چه ، انقياد آنها در تحت اوامر و نواهى ارواحشان فى الحقيقة اطاعت و انقياد به حقّ است در باطن ، به مقتضاى :
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
. بالجمله كلّ لذّتها - بل هر كمالى كه در اين عالم است - ترشّحى است كه از آن عالم اثرى به اينجا رسيده .
كه اين چون طفل و آن مانند دايه است
يعنى احاطهى آن عالم مجرّد به اين عالم مادى ، و تسلّط او بر اين ، كما فى الحديث : « طبق الخافقين « 2 » » از قبيل استيلاى دايه بر طفل است . و ديگر آنكه گذشت كه آن عالم عقول مربّى اين عالماند ، مثل تربيت نمودن دايه طفل را . از اينجاست كه حكما عالم عقول را عالم جبروت ناميدهاند ؛ چه ، جبّاريّت و قهاريّت بر مادون دارند به آنكه مبدّل نمايند نقص آنها را به كمال ، مثل معلّم نسبت به متعلّم كه قهرش عين لطف است . كما قيل :
« تعليم معلّم به كسى ننگ ندارد * سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد »
و قال تعالى فى حقّ نبيّه ( ص ) : « علّمه شديد القوى ذو مرّة فاستوى و هو بالافق الاعلى » . چه ، مراد به شديد القوى ، عقل فعّال است در سلسلهى نزوليّه كه بلا واسطه معلّم پيغمبر است .
قوله :
نظر چون در جهان عقل كردند
هامش
( 1 ) . پا : ( آن ) را ندارد .
( 2 ) . پا : تبّ الخافقين