تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
چنان‌كه سابقا گذشت « 1 » صفات لطفيّه است و قهريّه . امّا لطفيّه چون رحمان و رحيم ، لطف و احسان ، فيّاض و معطى ، واهب و جواد ؛ و قهريّه چون غضب و انتقام ، جبّار و قهّار . كما فى الدّعاء : « و ايقنت انّك انت ارحم الرّاحمين فى موضع العفو و الرّحمة و اشدّ المعاقبين فى موضع النّكال و النّقمة » . و مظهر اين دو صفت رخ و زلف بتان مهوش است ، كه رخ ، مظهر صفت لطفيّه است ؛ و زلف ، مظهر صفت قهريّه است . وجه مناسبتش ان‌شاءالله مذكور و معروض خواهد شد . قوله :
چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع
اما به حواس سمعيّه ، نه به حواس بصريّه . چه ، فعلى كه از سامعه آيد از باصره برنيايد ، و بالعكس .
نخست از بهر محسوس است موضوع
اولا بدان كه لفظ دو لفظ است : موضوع و مهمل . امّا موضوع آن لفظى است كه به وضع و قرارداد ، دلالت بر معنى خود نمايد « 2 » ، مثل لفظ « 3 » زيد - كه دلالت بر ذات زيد نمايد - و يا قمر و حجر و مدر - كه تمام دلالت بر معانى خود مىنمايند - به وضع واضع است ، و إلّا بايد از لفظ شمس ، قمر فهميده شود ، و بالعكس . و لفظ « 4 » مهمل خلاف اوست ؛ اعنى موضوع نباشد ، و به قرارداد واضع « 5 » دلالت بر معنى ننمايد ، مثل لفظ ديز كه مقلوب زيد است . چه ، ما يتلفّظ به الانسان بر او صادق است ، امّا چون به قرارداد « 6 » نيست ، دلالت بر امرى و معنيى نمىنمايد . بالجمله مقصود آن است كه
هامش
( 1 ) . شا ، دا : فهميدى كه ( 2 ) . شا : دلالت دارد بر معنى خود ( 3 ) . شا : ( لفظ ) را ندارد . ( 4 ) . شا : ( لفظ ) را ندارد . ( 5 ) . شا : ( به قرارداد واضع ) را ندارد . ( 6 ) . پا : چون به وضع واضع