« زلف آشفتهى او موجب جمعيّت ماست * چون چنين است پس آشفته ترش بايد كرد »
قوله :
وجود هريكى چون واحد آمد * به وحدانيّت حق شاهد آمد
معنى آن است كه هر موجودى كه در اين عالم است ، دار او مظهر صفت
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
حقّ است . چه ، مىبينى كه اگر فرضا يك فرد از افراد غير متناهى انسان را اخذ نمايى ، و در كلّ عالم جستجو كنى مدّت عمر ، كه شايد شخصى پيدا نمايى متماثل با همان شخص ، مأخوذ در جميع عوارضات و حالات از شكل و مقدار و صورت و احوال و اخلاق ، نخواهى يافت . چه ، اگر در صورت متماثل باشند ، در معنى مختلف خواهند بود ، و من جميع الوجوه متشابه نخواهند بود . پس وجود هر فردى چون واحد است ، با آنكه از جهت او ظهورات و اطوار كثيرهاى « 1 » است از رضاعت و صباوت « 2 » و شبابت و شيخوخت « 3 » و كهولت ، لهذا دلالت مىنمايد بر وحدانيّت حقّ - جلّ جلاله - كه با آنكه از جهت او شئونات كثيرهاى است ، به مقتضاى :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
، ذات « 4 » واحد است .
« هر لحظه به شكلى بت « 5 » عيّار برآمد »
و معيّت نفس ناطقهى انسانى - كه هيكل توحيد است - با قواى مدركه و محرّكه ، آيهى معيّت قيّوميّت حق - سبحانه و تعالى - است به اشيا ، كه در همهى اشيا « 6 » جارى است و از همه عارى است .
هامش
( 1 ) . پا : كثيره
( 2 ) . پا : صبابت
( 3 ) . پا : شيخوخيّت
( 4 ) . شا : ( ذات ) را ندارد .
( 5 ) . پا : شكل آن بت
( 6 ) . پا : ( اشياء ) را ندارد .