تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
وجود از روى هستى لا يزال است
ما حصل و منطوق كلام ايشان آنكه عدم كه محال بود و موجود شود تا آنكه وصف حدوث را به او اضافه نمايى . و غير از عدم بحت هم يا ماهيّت است كه فى حدّ ذاته لا موجود و لا معدوم است ، و يا صرف وجود است . وجود هم كه از روى حقيقت لا يردّ و لا يبدّل و لا يزال است و هيچ تغيّر در او نيست كه وصف حدوث او را بگيرد . چه ، حدوث اگر زمانى است معناى او مسبوقيّت وجود شىء حادث است به عدم وقوعش در زمان قبل ، و اگر حدوث ذاتى است ، مناط او مسبوقيّت وجود حادث است به عدم ذاتى ، « الّذى يسبق على وجود الممكن سبقا بالذّات » . چه ، ممكن از شأن او نيستى است و وجودش عوارى و طوارى از علّت اوست ، « و ما بالذّات مقدّم على ما بالغير » . و كلّ آنها بر وجود حقيقى كه ذات بذاته‌اش عين ابا و امتناع از عدم است محال . پس اين وصف حدوث با ذات حوادثات جميعا اعتبارى و انتزاعى است و محض تعقّل توست .
« جمله يك ذات است امّا متّصف * جمله يك معنيست ، صورت مختلف »
از اينجاست كه مىفرمايد :
جهان جمله خود امر اعتباريست * چو آن يك نقطه كاندر دور ساريست
اسرار
نقطه خطّى شود ز سرعت سير * چون شود از محيط خود منزل »
قوله :
عدم مانند هستى بود يكتا