كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد
در جواب مىفرمايند :
همه آن است و اين مانند عنقاست
يعنى هرچه در دار تحقق پيدا و مبين « 1 » است ، حضرت دايم قديم است كه لا قديم ذاتى سوى اللّه . و او - تعالى - چون نور است و تجلى لازم نور [ اوست ] . لهذا آن حقيقت اگر من حيث الذّات ملاحظه شود ، موصوف به صفت قديم است ، و چون من حيث التّجلى و الظّهور ملاحظه شود ، اعنى نظرت بر ظهور ذات - كه او تجلّى وجود منبسط است ، باشد ؛ چه ، او در تمام اشيا عين همان اشياست - ملقّب به لقب حادث است ، امّا به حدوث دهرى ؛ اعنى چون مرتبهى ظهور در مرتبهى ذات نيست ، لهذا گويا « 2 » حادث است به حدوث دهرى . چه ، معناى حدوث دهرى كه مصطلح مير سيد شريف داماد - قدّس سرّه - است آنكه مثلا كلّيهى عالم طبيعت حادث است به معناى آنكه وجودش مسبوق است به عدم وقوع در مرتبهى عالم مثال ؛ چه ، وجود آن عالم راسم عدم اين عالم است . بالجمله حق تعالى واجب الوجود و متجلّى در مظاهر اكوان بمراتبها ذات مستقلّ است و قايم بالذّات و « 3 » به هيچ وجه تغيّر و تجدّد و حدوث در او نيست .
ما سواى او - تعالى - چون عنقا موهومى و اعتبارى است « 4 » ، و ابدا ما بحذا و تحقّقى در حاقّ واقع ندارند بجز اسمى بىمسمّى و صفتى بىذات . چنان كه خودشان فرمايند :
جز از حقّ جمله اسم بىمسمّاست « 5 »
هامش
( 1 ) . پا : هويدا
( 2 ) . پا : ( گويا ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 4 ) . شا : است و اعتبارى
( 5 ) . پا : ( چنانكه . . . است ) را ندارد .