چه ، اينها بيگانهاند ، و در مقام بودن محبوب يا محبّ ، غير ، گنجايش ندارد . و آن مقام محو نمودن موهوم و فراموش كردن معلوم است . لذا اهل اللّه كثير و المخلصين « 1 » منهم قليل . در جهان آدمى بسى است تا مردمى در ميان كيست ؟ هزار مرغ بيش ديدن تا از سيمرغ نشان كه داد ؟ چه ، از « 2 » براى تقوا سه مرتبه و مقام است : تقواى خاصّ ، و اخصّ و عام « 3 » . امّا عامّ از او اجتناب از محرّمات است ، و خاصّ اجتناب از مباحات « 4 » الّا به قدر الضّرورة مثل اكل ميته « 5 » ، و تقواى اخصّ كه شان انبيا و اولياء - عليهم السلام - است ، آن اجتناب از كلّ ما سوى اللّه است ، حتّى از بقاء و فناى خود . چنانكه منطوق كلام خود ايشان است كه فرمايند :
فتاده مست و حيران بر سر خاك
كما قال مولانا امير المؤمنين ( ع ) : « و انا كنت جارا يجاوركم بدنى ايّاما و ستعقبون منّى جثّة « 6 » خلاء ساكنة بعد حراك و صامتة بعد نطق » . عارفى مترنّم است :
« خوشا آن دم كه خود را بر سر دار فنا بينم * سرم گردد بلند و عالمى را زير پا بينم »
و ديگرى راست :
« در قمار عشق آخر باختم دل و دين را * و از دم در اين معنى عقل مصلحت بين را »
سؤال :
قديم و محدث از هم چون جدا شد ؟
هامش
( 1 ) . شا : المخلصون
( 2 ) . پا : بارى بدانكه از
( 3 ) . پا : عام و اخصّ
( 4 ) . شا ، دا : مناجات
( 5 ) . شا : از قبيل ميته
( 6 ) . پا : جثته