نماند « 1 » مرگ تن در دار حيوان
يا آنكه نباشد مرگ و موت تن در دار حيوان - كه دار آخرت است - كه « 2 » آنجا حيات وصف ذات او است « 3 » نه عرضى . كما قال تعالى :
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
؛ چه ، بدن اخروى مؤلّف و مركّب از اجزاى متضادّه نيست كه قابل تفرقه و انحلال باشد . لذا اصحاب جنّت در جنّت مخلّدند و اصحاب نار در نار . كما قال تعالى :
« أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
.
به يكرنگى برآيد قالب جان
يعنى چون روح از بدن مفارقت نمود ، اين همه رنگهاى بدن از سفيدى استخوان و سياهى موى و زردى عصب و قرمزى خون از او محو شود .
خوشا آن دم كه ما بىخويش باشيم
چه ، خودبينى نشان احولى است ، و اين علّت را ندارد آنكه او ولى است . اوصافى كه حجاب اهل معرفتاند ، مىدان كه هريك نتيجهى اين دو صفتاند .
« مبين خود را و كم كن خودنمايى * كه باشى هم به دام خويش محبوس
ز خودبينى كشد بيچاره طوطى * همان كز خودنمايى ديد طاوس »
ذرّهاى را ديدم كه آفتاب بر او مىتافت . گفتم : اى عاشقى كه معشوق را
هامش
( 1 ) . شا ، دا : بماند
( 2 ) . پا : يعنى
( 3 ) . پا : ذات بدن اخروى است