مقابلى ، آخر به چه استعداد اين مرتبه را قابلى ؟ » على قول عارف :
« تو در بر او لب به لب و روى به روى * من در طلبش دربهدر و كوى به كوى »
جواب داد كه اين مرتبه ، آنكس را سزاست كه اوّل قدمش ترك اجزاست . ندانستهاى كه كسى بىدفع اغيار و بىرفع غبار نيابد .
« يكباره گر اين گره شود باز * برخيز كه بازرستى اى باز »
غنىّ مطلق و درويش باشيم
كما قال العرفاء : « نهاية الفقر بداية الغناء » . امّا عزيز من ، آنان كه مصداق اين مقاماند ، از سايهى خود گريزاناند .
« ايشان غم پا و سر ندارند * انديشهى بالوپر ندارند
ايشان پى هر صدا نرفتند * آرام ز دام و دانه رفتند « 1 »
از روح قدس در اين گذرگاه * تلقين يقينشان قل اللّه »
« اين طايفه طوطيان شكّرخوارند « 2 »
امّا :
اندر نظر كران و كوران « 3 » خوارند »
نه دين ، نى عقل ، نى تقوا ، نه ادراك
هامش
( 1 ) . شا : ( آرام . . . رفتند ) را ندارد .
( 2 ) . پا : خارند
( 3 ) . دا : خارند ، شا و پا : كور و كر