يعنى در طامة الكبرى ، غبار تعيّنات از دامن وجود روفته گردد ، و امتيازى در ميان نماند ؛ چه ، در كون دنيوى از حيث اتّحاد وجودات با ماهيّات ، حكم ماهيّات را گرفتهاند ، اعنى اختلاف و امتياز كه لازم ماهيّاتاند . چنانكه حكم « 1 » ماهيّات كه مناط كثرت و اختلاف و بينونتاند دامن وجود حقيقى را بالتّبع گرفتهاند ، از باب حكم : « احد المتّحدين يسرى الى الآخر » . اين است كه « 2 » :
« چون به بىرنگى رسى كو داشتى « 3 » * احمد و بو جهل كردند آشتى »
نماند در نظر بالا و پستى
چه ، بلندى و پستى « 4 » ، مقدّم و مؤخّر ، از لوازمات ماهيّتاند كه ايشان از او به تعيّن تعبير فرمودهاند . از باب آنكه او را اسامى بسيار است در لسان عرفاء به اعيان ثابته و رنگ ، و در اصطلاح حكيم و منطقى و فلسفى « 5 » به كلّى طبيعى و ما يقال فى جواب ما هو و حدّ ، و در عرف صاحب شريعت به طينت تعبير شده . على الجمله مقرّر است كه ماهيّت فلكى ، اقتضا و لازم دارد بلندى را ، و ماهيّت زمين اقتضا مىنمايد پستى را ، كه اگر وجود آسمان اقتضاى بلندى و وجود زمين « 6 » اقتضاى پستى را نمايد ، چون وجود يك حقيقت و يك سنخ واحد است ، ترجيح بلا مرجّح و تخصيص بلا مخصّص مىشود ، بهواسطهى آنكه چه ترجيح دارد وجود سمائى
هامش
( 1 ) . شا : نيز
( 2 ) . شا : اما
( 3 ) . شا : گر داشتى
( 4 ) . شا : ( چه بلندى و پستى ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( و فلسفى ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( اقتضاى بلندى و وجود زمين ) را ندارد .