تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
هذا يدثر و هما باقيان . بل الامور « 1 » الآخرة بتمامها باقية دائمة . و برزخ - كه حدّ وسط بين دنيا و آخرت است - چنان‌كه گذشت - نوم است نسبت به آخرت الّتى فيها يصير الانسان بعيد العهد من الدّنيا مقبلا بشراشر وجوده الى اسماء اللّطيفة و القهريّة و الدّنيا كانت مناما فى منام . و اگر گويند : چگونه جسد اخروى بعينه جسد دنيوى است ، و حال آنكه دنيوى لا بدّ « 2 » منحلّ و غير باقى است ؟ گوييم به مقتضاى قواعد مذكوره ، بقاى اخروى بعينه بقاى دنيوى است ، و فرقى كه دارد آن است كه در اينجا بدن چون سرشته از مادّه و صورت است ، لهذا كدر و كثيف است . و آنجا صور صرفه است بىكدورت و تيرگى « 3 » مادّه و لوازمات مادّه ؛ و آن صور صرفه در صفا و لطافت و شفافيّت چون آب صاف « 4 » است كه از صفا حاجب ماوراء نيست . دعوى آب است :
ز ماهى تا به مه در سينه حاصل * چنين روشن دل ، آنگه پاى در گل ؟
بالجمله اين مطلب كه بدن دنيوى « 5 » عين بدن اخروىست ، موقوف است بر آنكه به دليل ثابت نموده و برسى و موقن باشى كه شيئيت شىء به صورت است نه به مادّه . پس صورت فلان شخص در هرجا محقّق شود اعمّ از عالم خيال يا عالم آخرت يا آب يا آينه ، عين « 6 » همان شخص است ؛ امّا لازم ندارد آنكه در هرجا مادّه‌ى بدن آن شخص - اعنى عناصر اربعه - محقّق شود ، صدق نمايد آنكه اين بعينه همان شخص است . چه ، همين مادّه بعينه در ضمن صورت فرس نيز محقّق است ، و حال آنكه صادق نيست بر او . و ايضا صورت سرير هرجا كه پيدا شود ، خواه در مادّه و خواه
هامش
( 1 ) . پا : امور ( 2 ) . شا : ( لا بد ) را ندارد . ( 3 ) . پا : تاريكى ( 4 ) . پا : صرف ( 5 ) . پا : اخروى ( 6 ) . پا : عين بدن
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 523 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى