تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
قوله :
دماغ آشفته و جان تيره گردد
يعنى در وقت خروج روح از اين بدن كه قيامت صغرايش « 1 » ناميده‌اند ، ارواح دماغيّه - كه مستمدّ از قلب بودند ، چون قمر كه در نور ، استمداد از شمس مىنمود - تيره و آشفته گردند . « 2 » و جان در قول ايشان به معنى قلب است كه آن قلب تيره و مكدّر شود . چنان‌كه خداوند در وصف قيامت كبرى مىفرمايد :
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ »
. و خودشان مىفرمايند :
حواست همچو انجم خيره گردد
قوله :
چو « 3 » روح از تن به كلّيت جدا شد * زمينت قاع صفصف لا ترى شد
شباهت ديگر ، قيامت صغرى را به قيامت كبرى ، اين است كه چنان كه حقّ حميد در قرآن مجيد در حقّ آن روز فرموده است :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
؛ يعنى در آن روز قيامت كبرى به مقتضاى « التّوحيد اسقاط الاضافات » كلّ امور از كمالات اوّليّه‌ى اشيا ، چون وجود ، و كمالات ثوانى از علم و قدرت و اراده و نوريّت و حيات كلّا و طرّا ، از باب آنكه
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
راجع به حقّ شدند و سلب از اشيا ، باقى نمىماند مگر هيولاى اولى ، كه چون فى حدّ ذاته « لا موجود و لا معدوم و لا متّصل و لا منفصل و لا جزيى و لا كلّى » است ، لهذا شبيه به قاع صفصف است ، اعنى
هامش
( 1 ) . پا : صغراش ( 2 ) . پا : گردد ( 3 ) . پا : چه