تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
بيابان خالى از آب و گياه . كنايه از غايت نادارى اوست كه فى حد ذاته امتداد جوهرى هم ندارد ؛ چه ، امتداد به حسب صورت است كه عارض هيولا مىشود ، و فرض آن است كه صورت هم كه امتداد در جهات ثلاثه باشد از او « 1 » معدوم است . از اينجاست كه خدا مىفرمايد :
« لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
؛ چه ، ارتفاع و اعوجاج ، مستلزم امتدادند ، و او نادارا از امتداد . و آنكه در خبر است كه عالم مدّتى بيابان خالى از آب و گياه بود ، و بعد در او ، نى خلق گرديد ، نيستان شد . بعد خداوند اسب را خلق فرمود ، و بعد از آن « 2 » در روى ارض خلق « بنى جانّ » شد ، و مؤخّر « 3 » از تمام ، خليفة اللّه يعنى آدم نزول اجلال فرمود . معناش به حسب تأويل اين است كه اوّل قوس صعود هيولاى « 4 » اولى است كه وصفش را شنيدى كه بيابان خالى از آب و گياه است ، اعنى هيچ فعليّتى از صور فى حدّ ذاته ندارد ، و تمامش قوّه‌ى صرف و استعداد محض است . و قوّة الشّىء عدم الشّىء است . و اين كه بعد نيستان شد ، كنايه از اين است كه بر آن هيولى به حسب استعدادش صور عنصريّه فايض شد . و چون عناصر ، تاثير و تأثّر در ميانشان واقع شد ، صورت نباتى پوشيدند ، و نبات به مرور ايّام حيوان شد . و كمال مرتبه‌ى حيوانيّت به ظهور قوّه‌ى خياليّه است . و خيال چون مشكّل به اشكال مختلفه مىشود ، تعبير به جنّ شده ؛ چه ، جنّ را جن گويند « لاستتاره عن العيون » ؛ چنان‌كه صور « 5 » خياليّه هم مستور از حواس ظاهره‌اند . و بعد از حيوانيّت مقام انسان است كه قابل علم و صنعت كتابت باشد . بالجمله نمونه‌ى اين مطلب كه در قيامت كبرى رخ دهد ، بعينه در خودت مشاهده نما كه بعد از خروج نفس از اين بدن ، زمينت « قاع
هامش
( 1 ) . شا : ( از او ) را ندارد . ( 2 ) . شا ، دا : او ( 3 ) . پا : مؤخر ( 4 ) . هيولايى ( 5 ) . پا : آن صور
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 514 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى