ناميده ، نمونهى عالم مثال مطلق است . و آن موجودات كه تو در خيال خود انشا نمودهاى ، چون موجودات عالم مثال است ، در آنكه صور « 1 » صرفهاند بىاختلاط به مواد . و قلب صنوبرى تو به اعتبارى نمونه از شمس است كه قلب انسان كبير باشد « 2 » ، در آنكه چنانكه نشو و نماى « 3 » اجزاى عالم مستند به نور شمس است - زيرا كه مربى و مدبر طبايع بسيطه و مركبه مىباشد - نيز « 4 » حيات كلّ اجزاء بدن هم مربوط به قلب است ؛ چه « 5 » ، او چون كرهى نار منبع حرارت است . « 6 » و فرمودهاند كه سر ، زمهرير انسان صغير است كه « 7 » مطابق زمهرير انسان كبير است « 8 » ؛ و مانند اين است كه دارائى مثل آب و ارض و نار و هوا را به كرّات و مرّات ، كه بلغم مانند آب ، و سودا مانند ارض ، و صفرا مانند آتش ، و دم مانند هواست .
جهان چون گشت يك شخص معيّن
كه عقلش عقل كلّ ، و نفسش نفس كلّ ، و جسمش جسم كلّ ، و صورتش صورت كلّ ، مادّهاش مادّهى كلّ . . . اين يك شخص موصوف بدين صفت را انسان كبير ناميدهاند .
تو او را گشته چون جان ، او تو را تن
چه ، هر كمالى كه در كل « 9 » اين عالم است به نحو افتراق و انتشار ، همان كمال در انسان صغير است به نحو لفّ وجع . اين است كه مىفرمايند : حقّ تعالى چون تصنيف فرمود اين كتاب كبير را ، و نگاشت در او حروفات وجوديهى معنويّه ، چون اين حروفات انتشارى داشت ، لهذا در مقابل ،
هامش
( 1 ) . شا و پا : صورت
( 2 ) . شا : است
( 3 ) . پا : چنان كه حيات
( 4 ) . شا : ( زيرا . . . نيز ) را ندارد .
( 5 ) . شا : چو
( 6 ) . شا : نار است و منبع حرارت
( 7 ) . پا : ( كه ) را ندارد .
( 8 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 9 ) . شا : كليه