است ، لهذا يوما فيوما بل آنا فآنا در ذبول و انحلال است ، و ملك عمّاله - كه قوّهى غاذيه است - از جانب حق تعالى « 1 » موكّل بر تحصيل بدن ما يتحلّل است ، تا اجل مسمّى . پس هرآن ، فنا و موت [ است ] و در « 2 » عقب او حياتى است ، و امر ثابت باقى ، جهت وجه اللّه [ است ] كه روح امرى باشد . اين است كه اگر تأمّل كند هركس در امور واردهى به خود ، مىيابد احوال نفس را متضاده مر احوال بدن را ، و مىيابد « 3 » كه قوّهى هريك از بدن و روح مقتضى « 4 » است مر ضعف ديگرى را . چنانكه بدن ضعيف مىشود وقت نوم ، و قوى مىگردد « 5 » روح « 6 » بر مشاهدهى مغيبات و نقوش عالم ارواح . و نوم ، موت است چون [ در خواب هم مثل مرگ ] قبض ارواح است « 7 » ؛ و يقظه ، حيات است « 8 » ، چه ، [ بيدارى از خواب مثل بازگشت از مرگ و ] بعث روح و انتباه است . لذا « 9 » قال تعالى :
« هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ . . . »
الى آخره .
قيل :
« صبح ، حشر كوچك است اى مستجير * حشر اكبر را قياس از وى بگير »
على الجمله ، مردن اقسام دارد از اضطرارى و اختيارى . و باز اختيارى منقسم به مرگ اخضر و ابيض و اسود و احمر است . امّا موت ذاتى انسان آن ترقّى كونى است طورا بعد طور ، كه مرور نطفه باشد از طور جمادى به سوى نباتى ، و از نبات به حيوان ، و از او به نفس ، و از جانب « 10 » نفس
هامش
( 1 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( در ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( احوال . . . مىيابد ) را ندارد .
( 4 ) . پا : هر يك از آن دو مقتضيه
( 5 ) . پا : مىگردد نفس
( 6 ) . پا : مىشود
( 7 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 8 ) . پا : تو گير
( 9 ) . شا : ( لذا ) را ندارد .
( 10 ) . پا : جانب