جبال « 1 » به سبب « 2 » برد و حرارت شمسيّه ، تراب و نبات و حيوان و انسان مىشوند . و در تصفيه و تلطيف ، كمكم ناقص مىشود جهت ارضيّهى آنها به زيادتى جهت روحانيّت به بروز فاعليت و آثار . چنانكه استقراء دلالت دارد كه هر چيز كه حقيقت « 3 » جسميّت و حجميّت او اكثر است ، جهت فاعليّت و آثار او كمتر است ، مثل آنكه ارض به اين واسطه اقلّ آثار است از هوا ، و هوا از نار در اثر تعديل و نضج اغذيه ، و نار كمتر است از حيث آثار از افلاك - كه معطى آثارند به مادون - و افلاك كمتر اثيرند از نفوس متعلّقه به آنها كه ملائكهى مدبّرات امرند ، الى غير ذلك .
به هر ساعت جوان اين كهنه پير است * به هردم اندر او حشر و نشير است
مىفرمايد پس بنا بر آن حركت جوهرى كه از جهت كلّيهى عالم است ، [ در ] هر آنى ، اين كهنه پير ، عالم جوان است به اعتبار عالم سابق و عالم لاحق . و در هرآنى در او - اگر به تحقيق ملاحظه نمايى - حشرى و نشرى است ؛ چه ، حشر و نشر مختصّ به انسان نيست ، بل كلّ موجودات را شامل است . كما قال اللّه « 4 » تعالى :
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »
.
قوله :
اگر خواهى كه اين معنى بدانى * تو را هم هست مرگ و زندگانى
چه ، انسان به حسب بدن عنصرىاش « 5 » كه مؤلف از اجزاى رطبه است ، و حرارت ذاتى و عرضى چون حرارت شمسيّه و حرارت عارضهى از حركات بدنيّه و نفسانيّه چون فرح و غم و غضب و خوف « 6 » بر او مستولى
هامش
( 1 ) . پا : ( جبال ) را ندارد .
( 2 ) . پا : حسب
( 3 ) . شا : ( حقيقة ) را ندارد
( 4 ) . شا : ( اللّه ) را ندارد .
( 5 ) . پا : عنصريهاش
( 6 ) . شا : ( و خوف ) را ندارد .