حقيقت مراتب كثيره فرض نمود ، بعضها فوق بعض . و اينگونه كثرت انثلامى در وحدت او ندارد ، بل مؤكّد وحدت اوست . اين است كه مىفرمايد :
كه از وحدت ندارد جز درونى
يعنى اگر با اينگونه كثرت ظاهرى ، باطنش را ملاحظه نمايى ، يك حقيقت بيشتر نيست . امّا وجه ثانى نيز مىشود معنا كرد كه اين موجودات چون مشوباند « 1 » به عوارضات ، لهذا به حسب ظاهر كثرت بىنهايتى آنها را گرفته ، مثل افراد انسان كه در خارج زيد غير از عمرو ، و عمرو غير از بكر ، و بكر غير از خالد [ است ] ، الى غير ذلك . امّا به باطنشان اگر ناظر باشى تمام يك حقيقتاند كه حيوان النّاطق باشد . يا آنكه كلّيهى موجودات علويّه و سفليّه با كثرت صورى به حسب « 2 » انطواى آنها در صراط انسان كبير ، شخص واحد و موجود بهوجود واحدند « 3 » ؛ كما قال تعالى :
« ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ »
« 4 » . امّا كثرت موجودات ؛ پس به تفصيل بدان كه موجود - اوّلا و بالذّات - يا واجب لذاته است - فهو اللّه تعالى - ، و يا ممكن لذاته است - چون كلّيهى ما سوا . و ممكن هم اوّلا يا متحيّز است ، يا صفت متحيّز ، و يا نه اين است و نه آن . و ذى مكان هم يا قابل انقسام است فهو الجسم ، يا قابل نيست و آن جواهر فرده است به اصطلاح متكلّم . جسم هم يا علوى است چون سماوات و اجسام كواكب ، و يا سفليّه است . آن [ جسم سفليّه ] هم يا بسيط است چون عناصر اربعه [ خاك ، آب ، باد ، آتش ] مثل ارض و ما فيها و ما عليها ، و ماء چون بحر محيط و آنچه از او منشعب است ،
هامش
( 1 ) . شا و دا : مثوباند
( 2 ) . پا : واسطهى
( 3 ) . پا : واحدهاند
( 4 ) . شا : ( كما . . . واحدة ) را ندارد .