حور گرداند ؛ چه ، در هر مرتبه عشق از اوست و بدوست .
مثنوى :
« عشق گر از اين سر و گر زان سر است * عاقبت ما را بدان شه رهبر است »
چه ، « المجاز قنطرة الحقيقة » . علاوه آنكه يكى از صفات ثبوتيّهء او - تعالى - اراده است . و اراده هم چون علم مراتب دارد ؛ از ارادهى قديمهى ذاتيّهى ظهورى - كه خواست خود است در مرتبهى ظهور خود - و ارادهى « 1 » عقلانى و ارادهى نفسانى و اراده حيوانى - كه از روى شهوت است - و تمام از مراتب ارادهى او « 2 » است ؛ هستى آن همه به رنگ همه . اين است كه مىفرمايد :
مؤثر حقشناس اندر همه جاى * ز حدّ خويشتن بيرون منه پاى
حقّ اندر كسوت حقّ ، دين حقّ دان
يعنى ظهور حقّ در لباس امرى كه حقّ است يعنى « 3 » مطابق واقع [ است ] و باطل نيست و از شرع مطهّر رسيده است ، آن را تو اسمش را « 4 » دين حقّ گذاشتهاى .
حق اندر باطل آمد دين « 5 » شيطان
و همان را در كسوت امورى كه باطل است - يعنى حق نيست - اسمش را كار شيطان گذاشتهاى ؛ « فى كلّ بحسبه » . و حفظ اين امور در انظار جزئى است كه اگر ساقط شود و اسامى مختلفه از ميان برخيزد ، باطل ، حق شود .
هامش
( 1 ) . شا : واردهى
( 2 ) . شا : ( او ) را ندارد .
( 3 ) . شا : اعنى
( 4 ) . شا و دا : ( را ) را ندارد .
( 5 ) . پا : كار