يكى از جمله صفات او صفت محبوبيّت است و دلربايى « 1 » . كما فى الدّعاء :
« يا خير المشكورين و يا خير المحبوبين » . و ايضا : « يا من به يفتخر المحبّون » ، به محبّت حقيقيّه كه آن محبّت ذات اللّه و صفات اللّه و افعال اللّه است ، از حيثى كه افعال و آثار اوست . چگونه فخر نكنند « 2 » به او ، و حال آنكه كلّ جمال و جلال « 3 » و زينت و كمال « 4 » كه مزيّن شدهاند به او محبوبان مجازى ، رشحاتى است از جمال و جلال او ، و جميعا از او و به او و در اوست . و [ محبوبان مجازى ] مستعارند از صفات آنها و ودايع عندها و لا بدّ يوما أن يردّ الودائع . كما قيل :
دلى كو عاشق خوبان دلجوست * بداند يا نداند عاشق اوست
على الجمله صفات او را اگر در اشياء بينى [ بايد بدانى كه اين صفات الهى ] از آنها [ يعنى اشياء ] نيست ، بل آنها مظهر از جهت صفاتاند ، مثل آيينه از جهت آن صورت منطبعه .
كجا شهوت دل مردم ربايد ؟ * كه حقّ گهگه ز باطل رخ نمايد
مىفرمايد « 5 » همان عشق ظاهرى كه از روى شهوت است ، نه محض شهوت صرف است ، كه شهوت من حيث هى استعداد دلربايى ندارد ، بلكه حقّ مطلق چون بايد در همه جا ظهور داشته باشد ؛ كما قيل :
« ديدم اندر بزم مىخواران شدى * هم تو ساقى ، هم تو ساغر ، هم شراب »
لهذا گاهگاهى در آن مظهر عاطل باطل « 6 » تجلّى نمايد ، و ديو را در نظر تو
هامش
( 1 ) . پا : محبوبيت و دلربايى است
( 2 ) . پا : نكند
( 3 ) . شا : كمال و جلال
( 4 ) . شا : جلال و زينت
( 5 ) . شا : ( مىفرمايد ) را ندارد .
( 6 ) . پا : باطل عاطل