تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
به مبدأ المبادى است ، بلا واسطه و يا به‌واسطه « 1 » . كما قيل :
« گر چراغى نور شمعى را كشيد * هر كه ديد آن را يقين آن شمع ديد »
اين است كه حق تعالى آثار عالم ارض را نسبت به رحمت واسعه‌ى خود دهد در آيه‌ى كريمه :
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
.
جز از حق مىنيايد دلربايى
يعنى دلربايى سزاوار حق است و بس . كما قيل :
« ناز را رويى ببايد همچو ورد * گر ندارى ، گرد بدخويى مگرد »
اوست كه از باطن معشوق به صورت او برآمده ، و عاشق را گرفتار خود كرده . كما قيل :
« چشم ما ديده‌ى خفّاش بود ورنه تو را * پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست »
و سزاوار است كه عرض نمايى : الهى !
« دلربايى همه آن نيست كه عاشق بكشى * خواجه آن است كه باشد غم خدمتكارش »
كه شركت نيست كس را در خدايى
كما قال تعالى :
« سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
. پس همچنان‌كه حق در ذات ، بىشريك و مانند است ، همچنين در صفات هم بىمانند است . و
هامش
( 1 ) . پا : يا به وسايط