بر باغ و بوستان و حيات دادن به او بعد از سموم خزان ، و محبوب نمودنش به جهت رندان « 1 » و مستان ، و به ناله آوردن بلبلان در صباحان . اما « 2 » عزيز من ، اگر راست پرسى ، اين نعره از بوى بهار است ، از مستان نيست ، و إلّا چرا در زمستان نيست ؟ اين است كه روح به بدن گويد :
« بينى از گند تو گيرد آن كسى * كه به پيش تو همىمُردى بسى »
به شهرستان نيكويى « 3 » علم زد * همه ترتيب عالم را به هم زد
يعنى اين كمالات باطنى حتّى جمال و ملاحت ظاهرى كه تابع روحاند ، چون بالتّبع روح از عالم پست به عالم قدس « 4 » روند ، به « المفارقة هى مؤثّرة » ، بسيار خاطرها « 5 » مشوّش گردد . كما قيل :
« تو سفر كردى و خوبان همه گيسو كندند * از فراق تو عجب سلسلهها بر هم خورد »
مقصود آنكه بعد از عروج روح به مقام اصلى خود ، بهكلّى تركيب و ترتيب عالم عنصرى و ابدان دنيوى به هم خورده ، هر يك به محلّ خود روند « 6 » .
قوله :
ولىّ و شاه و درويش و پيمبر * همه در تحت حكم او مسخّر
كه از درويش و شاه و « 7 » پيمبر و ولىّ ، فلك و فلكى ، محتاج و غنى ، تمام
هامش
( 1 ) . پا : ( رندان ) را ندارد .
( 2 ) . پا : كما قيل
( 3 ) . دا : نيكو
( 4 ) . شا و دا : قدسى
( 5 ) . پا : خواطرها
( 6 ) . پا : ( مقصود : آنكه . . . روند ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( و ) را ندارد .