فعل حق تعالى - كه ايجاد انسان باشد - موجود است ؛ چه ، « انّى خالق » ، در آيهى شريفه اشاره به علّت فاعلى « 1 » اوست . « بشرا » اشاره به علّت صورى اوست « 2 » ، « من طين » اشاره به علّت مادّى او « 3 » ،
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
اشاره به علّت غايى اوست . و جايى ديگر مىفرمايد :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
. پس چون تمام مفسّرين ليعبدون را تفسير به « 4 » ليعرفون نمودهاند « 5 » ، لهذا علت غايى در اين امر رسيدن نفس است به كمالات و حقايق و معارفى كه پيش از علاقه نادار « 6 » بود .
قوله :
ملاحت از جهان بىمثالى * درآمد همچو رند لاابالى
مىفرمايد آن جمال و ملاحتى كه از ظهور نفس در اين بدن پيدا مىشود ، كه بهواسطهى آن جمال و ملاحت ، جسم كثيف ، محبوب القلوب تمام مىگردد « 7 » ؛ كما قيل :
« هر كسى پيش كلوخى سينهچاك »
آن جمال و ملاحت پرتوى است از نور روح كه در و ديوار بدن را روشن نموده ؛ و آن از عالم بىمثال است كه بر اين بدن چند روزى تافته و او را منوّر به نور خود ساخته ؛ مثل « 8 » تابش نور شمس از سماء رابع بر ديوار ظلمانى ، و منوّر نمودن او را به نور ربّانى . و يا مثل تابش بهار است چندى
هامش
( 1 ) . پا : صورى
( 2 ) . پا : ( بشرا . . . اوست ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( او ) را ندارد .
( 4 ) . شا و دا : ( به ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ندارا
( 6 ) . شا : نادار
( 7 ) . شا : مىشود
( 8 ) . پا : چون