كه نه خارج توان گفتن نه داخل
قوله :
چو از تعديل شد اركان موافق * ز حسنش نفس دانا گشت عاشق
جواب آن ايراد است كه نفس ناطقه كه « 1 » از عالم قدس و تجرّد است ، چگونه شد كه از آنجا تنزّل نموده ، و در اين گوشهى خاك و عالم تجرّم پست « 2 » ، در اين قفس تنگ گرفتار شده ؟ مىفرمايد : سببش آن است كه عناصر اربعه - كه اركان اربعهشان گويند - در اوّل امر هريكى منافى و ضدّ يكديگر بودند كه استون آب اشكنندهى آن شرر [ بود ] ؛ و چون مخلوط شده ، فعل و انفعال نمودند و از سورت كيفيّات به جانب اعتدال آمدند ، كه آب سورت حرارت جزء نارى را درهم شكسته و بالعكس ؛ و يبوستى كه در جزء خاكى بود سورت رطوبت هوا را برد و بالعكس ؛ اعتدالى در آنها حاصل شد . وحدت و جمعيّتى پيدا نمودند ؛ شبيه شدند به نفسى كه از عالم وحدت و عدالت است . از خوبى آنها ، نفس گويا عاشق شد كه چند مدّتى شرف نزول و عزّ وصول در آنجا نمايد . و غايت اصلى [ هبوط نفس ] براى سياحت عالم محسوسات ، و بهواسطهى روشن نمودن عالم ظلمات بود « 3 » . بالجمله سبب و علّت اشتعال نور نفس در فتيلهى نطفه ، متعدّد است ، از سبب در فاعل و سبب در قابل . امّا سبب فاعلى آنكه حق تعالى - كه « 4 » علّت العلل و فاعل الفواعل است - ينبوع وجود و بذاته فيّاض است .
لهذا افاضهى وجود مىنمايد بر هرذى قابليّتى به قدر الظّرفيّة . و امّا سبب
هامش
( 1 ) . پا : ( كه ) را ندارد .
( 2 ) . شا و دا : تجرّمى است
( 3 ) . پا : ( بود ) را ندارد
( 4 ) . شا و دا : ( كه ) را ندارد .