قابلى آن نفس ، استعداد مستفيض است . چنان كه موادّ عنصريّه - كه مختلف الطّبيعة و متفاوتة الاحياز بودند ، چون ممزوج شده ، از اختلاط ، اعتدالى حاصل نمودند و به دفعات جزء ارضيّهى كثيف ، تسويه و تصفيه يافت ، چنانكه در مقام نبات يك مرتبه تسويه شد ، و در مقام حيوان مرتبهى ثانيه . چه ، حق تعالى نبات و حيوان را دو پستان انسان قرار دارد كه آنها آب و خاك كثيف و اغذيهى غليظه را جذب نموده ، در انبيق وجود خود او را تصفيه و تخليص نمايند ، آن وقت با رشد اولاد فلك - كه آدم است - دهند ، و باز آن اغذيهى حيوانى چون لحم و لبن و فواكه در معدهى انسان به اعتبار هضومات اربع ، مجدّدا در هريك تصفيه و تعديلى يابد تا خون شود . و از الطف خون ، بخار ، و از بخار ، روح بخارى حيوانى - كه مظهر اوّل روح امرى وسطيّهى قواى اوست - حاصل شود . قال تعالى :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ »
. اى خلاصتها . اين است كه حكما فرمودهاند كه اگر چه روح به حسب گوهر ذات از اين عالم نيست ، ولى از براى او در اين جسد مظهر و مجلايى است - كه اين روح بخارى دخانى باشد - كه شبيه است لطافت و اعتدال او به اجرام سماوى . كما قال على - عليه السّلام - : « و ان اعتدلت مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارك بها السّبع الشّداد » .
ز ايشان مى پديد آمد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت
يعنى از اتّحاد و علاقهى نفس به بدن ، پيدا شد فصاحت زبان و طلاقت لسان و اجتماع علوم و درك كلّيات و اخلاق حسنه و صباحت وجه و غوّاصى در بحار معقولات مرسله كه علّت غايى از تعلّق نفس به بدن ، نيل همين كمالات فاقده بود . چه ، هر امرى و فعلى كه از فاعل صادر مىشود بايد مشتمل بر علل اربع باشد . و حالا ملاحظه نما كه جميع علل در اين