خيال ماست ، تصوّر هر چيزى مىنمايد و صورت هر چيزى را در آنجا دارد اوّلا دفعتا ؛ چه ، نفوس مطلق سماوى لوح قدر حقّاند ، و به تدريج هر وقت موادّ اين عالم استعدادشان به حدّ كمال رسيد ، آن صورت از آنجا بر او فايض مىشود : « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » .
ديگر آنكه معطى حقيقى از جهت هر كمال ، حقّ است - عزّ اسمه و تمّ قدرته - ، و اين كواكب و حركت افلاك معدّ و واسطهاند در رسانيدن آن كمالات در مادون ؛ و حق هم كه مسلّم است در آنكه در مقام ذات خود كلّ فعليّات اشياء دون نقايص آنها را داراست . كما قيل : « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء » .
بود حكمش روان چون شاه عادل
يعنى حكم و تأثير كواكب در اشيا ، مثل ذات حقّ است در اشياء « 1 » كه نه داخل در آنهاست و نه خارج از آنهاست ، بل داخل به اعتبار [ است ] و خارج به اعتبار . كما مرّ آنفا كه : « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء و ليس بشىء من الاشياء » ؛ يعنى [ حق تعالى ] كلّ الاشياء به اعتبار جهات نوريّه و كمالات است ، چه ، كلّ آنها را داراست . و « ليس بشىء منها » راجع است به جهات ظلمانيّه ، مثل ماهيّت و مادّهى اشيا ؛ چه ، ماهيت و مادهى اشيا « 2 » را كه مناط محدوديّت و قصور و امكان و استعداد و قوّه است ، ناداراست ؛ چه ، غير متناهى است ، نه محدود به حدود خاصّ . و او تامّ ، بلكه فوق التّمام است ، نه ممكن و مستعد از جهت كمالى ، و هيچ حالت منتظره در او متصوّر نيست تا استعداد در آنجا راه داشته باشد . اين است معناى حديث : « داخل فى الاشياء لا كدخول شىء فى شىء و خارج عن الاشياء لا كخروج شىء عن شىء » . كما قال :
هامش
( 1 ) . دا : ( مثل . . . اشياء ) را ندارد .
( 2 ) . شا و دا : ( چه . . . اشيا ) را ندارد .