اسفل هبوط فرمايد ؛ و آيهى :
« لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
را حاكى است . امّا اختلاف نور به اعتبار نور حادث و قديم ، و ديروز و امروز ، ناشى از اوضاعش با زمين است كه محاذاتش با زمين علّت مىشود از جهت آنكه نورى از حضرت كلّ نور عالم را اضائه نمايد ؛ و با عدم محاذاتش « 1 » به او سبب مىشود « 2 » از جهت آنكه سلب نور از اين فضا شود . پس تو از تبديل اوضاع « 3 » زمين بهواسطهى محاذات و غير محاذاتش ، طلوع و غروبى از جهت آن نور انتزاع نمودهاى ، و حال آنكه مىدانى كه نور خارج لازم شمس است و آنى از او منفك نمىشود . و تعدّد مشارق و مغارب در آيهى كريمهاى كه :
« بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ »
، به اعتبار حركت ذاتى شمس و اختلاف افق اوست در بروج شماليّه و جنوبيّه ، و بودن نور حادث و قديم نو و كهنه به همين اعتبار است ، نه من حيث الذّات . كما قال المولوى :
« چون زمين برخاست « 4 » از جوّ فلك * نى شب و نى سايه ماند لى و لك »
و به اختلاف نسخ ، قول ايشان : « شعاعش نور تدبير زمين است » ، يعنى قرص شمس در فلك چهارم است ، ولى پرتو او نور ساكنين ارض و مدبّر ما فيها و ما عليهاست . قوله تعالى :
« وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً »
. « 5 »
طبيعتهاى عنصر نزد خور نيست
يعنى شمس فى حدّ ذاته نه حارّ است و نه بارد ، نه رطب است و نه يابس ؛ خالى از تمام آنهاست ؛ بل همين حكم در جميع فلك و فلكى جارى است كه بىرنگاند و تمام رنگها ناشى از آنها . و مىتابند بر كلّ اشيا ، نه از گل ، خار [ مىرويانند ] و نه از خار ، عار [ دارند ] ، و هميشهى
هامش
( 1 ) . شا و دا : محاذات
( 2 ) . دا : شود
( 3 ) . شا و دا : ( اوضاع ) را ندارد .
( 4 ) . شا : خواست
( 5 ) . شا ، دا : ( و به اختلاف . . . سراجا وهاجا ) را ندارد .