قوله :
شعاع جان سوى تن وقت تعديل * چو خورشيد و زمين آمد به تمثيل
يعنى تابش نور جان از عالم قدس به جانب تن در وقت تعديل تن ، مثل نور خورشيد و زمين است كه نور خورشيد به محض [ آنكه ] از افق اعلا سر بيرون نمود - با اين بعد مسافت از سماء چهارم تا زمين - در طرفة العين نور او كلّ روى زمين را منوّر نمايد . پس از باب آنكه مثال از وجهى مقرّب و از وجوهى مبعّد « 1 » است ؛ وجه مقرّب آن [ است ] كه نور شمس چون نور روح - با آنكه از منبع خود تجاوز نكرده - در نزد قابليّت محلّ و ارتفاع حجب اضائه مىنمايد تمام چيزهايى كه قابل استناره است ، چون سطوح متلوّنات و اعماق اجسام كه معتدلهى در كثافت و شفافيت [ هستند ] ، از قبيل بلور و زجاجه ، به خلاف هوا كه چون مقتصد در كثافت « 2 » و رقيّت نيست قبول ضوء ننمايد . و وجوه مبعّده بين نورين آن [ است ] كه ، نور شمس ، جسمانى و عرضى است ، و نور روح ، جوهر مجرّد است . و به نور حسّى ، ظواهر مبصرات ، مضيئه است ، و به نور روح ، كلّ قوا و مدركات آنها پيدا است . قوله :
اگر چه خور به چرخ چارمين است * شعاعش نور تبديل زمين است
يعنى شمس هميشهى اوقات - اگر چه به قانون رصد در فلك چهارم « 3 » در مكان خود مستقرّ است - نه به فلك اعلا حركت نمايد و نه به فلك
هامش
( 1 ) . دا : معبّده
( 2 ) . دا : كثافات
( 3 ) . دا : چارم