چنانكه حكماء فرمودهاند « 1 » : « چون عناصر اربعه فعل و انفعال نمودند ، سورت وحدت « 2 » يكديگر را شكسته ، وحدتى در ميان اجزا پيدا شد ، لا بد « 3 » شباهت پيدا نمايد به بسيط الذّاتى كه روح باشد ؛ روحى كه از عالم قدس و وحدت است بهواسطهى اعتدال مركّب علاقه به او گيرد ، امّا علاقهى تدبيرى و استكمالى ، نه حلولى « 4 » » . مىفرمايد :
ميانه اين و آن پيوند گردد
قوله :
نه پيوندى كه از تركيب اجزاست
مىفرمايد كه پيوند روح به جسم عنصرى كه گفتيم ، نه از قبيل پيوند و تركيب اجزاست بعضى به بعضى ؛ چه ، اين جزء و كلّ از مختصّات به جسم است ، و روح مجرّد ، نه به دام قيود صيد شده ، نه به اطلاق نيز قيد شده .
كه روح از وصف جسميّت مبرّاست
يعنى اين جزء كلّ اوصاف جسم است و روح مبرّاست از اين اوصاف ، چه ، نسبت روح به بدن مثل نسبت ملك است به مدينه ، بر قول بعضى كه بدن را خادم مباين از جهت او مىدانند . بالجمله روح امرى ، اگر چه به حسب جوهر ذات ، از عالم جسم و اوصاف آن چون كون و فساد و نموّ و ذبول تركيب و انحلال برى است ، ولى از براى او در اين جسد مظاهر و مجالى است . و اوّل مظهر او بخار لطيف دخانى است كه به منزلهى فلك انسان صغير است ، و بسيارى از اطبّاء و طبيعيّون لا يعرفون من النّفس الّا هذا البخار اللّطيف . و كلام معصوم كه : « انّ الرّوح متحرّك كالرّيح » ، اشاره
هامش
( 1 ) . شا و دا : گفتهاند
( 2 ) . شا و دا : ( وحدت ) را ندارد .
( 3 ) . شا و دا : ( لا بد ) را ندارد .
( 4 ) . پا : حلول