تقتير منافر با تبذير است . بالجمله يكى از جملهى اين ثمانيه ، ملكهى عدالت است كه در تمام حدّ وسط بين اطراف متضادّه باشد . آن « 1 » باب جنّت است و ما بقى او - كه سبعهى مذمومه است - به منزلهى ابواب نيران است . چنانكه خود ايشان در شعر بعد خواهند فرمود كه اين هفت ضدّ به منزلهى ابواب سبعهى جهنّم است كه خدا مىفرمايد :
« لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ »
. و از هريك از اين ابواب كه داخل شدى سرنگون در قعر نارى ؛ چه ، فهميدى كه تهوّر ، مذموم [ است ، و ] جبن ، قبيح ؛ « خير الامور اوسطها » . خمود بد ، شره بد ، حدّ الوسط اشرف من طرفيها . جربزه مذموم ، بلاهت قبيح ، الوسط هى الطّريق المستقيم بين الجنّة و النّار .
به زير هر عدد سرّى نهفت است * از آن درهاى دوزخ نيز هفت است
قوله :
چنان كز ظلم شد دوزخ « 2 » مهيّا
كما فى القرآن المجيد و فرقان الحميد :
« الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً »
.
بهشت آمد هميشه عدل را جا
چه ، عدل و ظلم متناقض يكديگرند ؛ پس بايد احكامشان هم منافى باشد ؛ كه حكم ظلم ، دوزخ [ است ، و ] لا بد بايد حكم بهشت عدل باشد .
قوله :
مركّب چون شود مانند يك چيز
هامش
( 1 ) . شا و دا : ( آن ) را ندارد .
( 2 ) . شا : دوزخ شد