چنانكه آيهى :
« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
، دربارهى انسان كامل محمّدى نازل گرديد ؛ چه ، آن حضرت صفت رحم را به جايى رسانده بود كه در حقّ او نازل شد :
« فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ
و
فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ »
. و ملكهى سخاوت به مرتبهاى بود كه دربارهى او نازل شده :
« وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ »
. و در عدم قيد به سرحدّى بود كه :
« كان يركب الحمار العارى و يردف خلقه » .
قوله :
اصول خلق نيك آمد عدالت * پس از وى حكمت و عفّت ، شجاعت
اصول اخلاق نيك اوّلا ملكهى عدالت است و آن اقتصاد و اعتدال بين اطراف متضادّه است ؛ و آنچه از او ناشى و منشعب مىشود چهار است كه آن حكمت و عفّت و شجاعت و سخاوت باشد ، اگر چه فروعش الى غير النّهاية است . امّا حكمت ، پس بدان كه او حدّ وسط ما بين جربزه و بلاهت است . اعنى حكيم آن است كه نه فكر خود را بالكلّيه مصروف در تكثير طرق منافع دنيويّه و در تقليل مضارّ وادارد ، و نه بالكلّيه اهمال نمايد ، بلكه واسطهى بين اين و آن را بگيرد كه اوست حكمت . قوله تعالى :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
. و شجاعت ، آن [ ملكهى ] واسطه بين تهوّر و جبن است كه اگر به تنهايى در جدال ميان صد نفر رفتى متهوّرت « 1 » گويند ، و اگر حتّى القوّة و الطّاقه دفع مضارّ موذّى « 2 » از خود نكنى ذى جبنى ؛ و هر دو طرف خارج از قاعدهى شجاعت است . قوله تعالى :
« وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ »
. و عفّت واسطهى بين شره و خمود
هامش
( 1 ) . شا و دا : متهوّر
( 2 ) . پا : مضار موزى . دا : مضار و موذى