تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
ميان جسم و جان بنگر چه فرق است * كه آن را غرب گيرى ، آنچه شرق است ؟
يعنى نظر بنما كه چه فرق است بين جسم و جان كه جسم بىشعور و اراده [ است ] ، و جان به‌واسطه‌ى تجرّدش عين شعور و اراده . و جسم چون از عالم فرق الفرق است ، قابل انقسام الى غير النّهاية است . و روح چون از نشئه‌ى جمع است ، لم « 1 » يقبل الانقسام . بالجمله فرق بين روح و جسم آن است كه اگر جسم را مغرب بگيريم - به اعتبار آنكه نور وجود حقيقى در عالم طبع غروب نموده « 2 » - روح مشرق است ، چه آن نور اوّلا طلوع و بروزش از عالم ارواح است . پس ملاحظه نما كه هر « 3 » فرق بين مشرق و مغرب است ، بين روح و جسم است .
از اينجا باز دان احوال و « 4 » اعمال
يعنى هر نسبتى كه بين روح و جسم است بعينه بين علم و عمل است ؛ چه ، علم صادر از دل ، و عمل ظاهر از گل است .
تو نسبت با علوم قال با حال
چنان كه هر فرق و هر نسبتى كه بين علم و عمل است ، بعينه همان نسبت بين علم قال با حال است . علمى خوان كه تو را از خودى برهاند ، نه آنكه تو را به دنيا حريص گرداند . عزيزا دانش علمى آموز كه كبريت احمر است ، نگفتمت علمى خوان كه حجاب اكبر است . قوله :
نگردد علم هرگز جمع با آز * ملك خواهى ، سگ از خود درانداز
هامش
( 1 ) . دا : ( لم ) را ندارد . ( 2 ) . دا : نمود ( 3 ) . دا : هر كه ( 4 ) . شا : و