رياضات تكليفيّه . و واگذار نكرد آنها را از باب رحمت شامله كه عارى بمانند از خطاب و تكليف ، و هميشه در مراتع دواب سير نمايند ؛ ولى خودشان از باب ظلم به نفس « اظاعوا الصّلاة و اتّبعوا الشّهوات » ، كما قال تعالى فى حقّهم :
« يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ »
، كه بعد از قطع علاقهى بدن و انقضاى اجل ، محشور شوند مع الوحوش و البهائم يوم الحساب . لهذا از باب اظهار لطف تكليف نمود به اين آداب و طاعات بهواسطهى آنكه ارتباط يابند به عقل و تشابه به ظاهر انسانيّت پيدا نمايند ، و يمنعهم عن التشبّه بسائر « 1 » الحيوانات . قوله :
ولى كارى كه از آب و گل آمد * نه چون علم است كان كار دل آمد
مىفرمايد علم هرچه باشد با عمل و بىعمل ، قال و يا حال ، باز هم اشرف از عمل است ، هر چه باشد از روى حال « 2 » ، به دليل آنكه عمل كارى است كه از آب و گل ، اعنى بدن ظاهر مىشود ، و علم چيزى است كه از دل صادر مىشود ؛ و دل اشرف از گل است .
و ديگر آنكه پيش فهميدى كه تفاوت عمل به تفاوت نيّت است ، كما فى الحديث : « انّما الاعمال بالنّيات » . و تفاوت نيّات باز به تفاوت عقول است ؛ چه ، نيّت جاهل در نماز مثلا از سه قسم خارج نيست : يا به جهت خوف از نار ، يا طمع در جنّت ، يا رياى به خلق است . و در هر صورت اگر چه به حسب ظاهر مؤمن است ، امّا از روى معنى كافر ؛ چه ، مؤمن حقيقى كسى است كه چون اقامهى نماز بندد ، به لسان حال عرض كند : « الهى
هامش
( 1 ) . پا : لساير
( 2 ) . شا و دا : ( باشد ) را ندارد .