آنها آدمى چون بهيمه است .
كه مىسازد ملك پيش تو منزل
اعنى ملكههاى حسنه از رحم وجود و شجاعت و سخاوت ؛ چه ، هر يك از آنها به منزلهى ملكى است كه مسدّد است تو را به سوى صواب .
علاوه بر آنكه اگر به تحقيق ملاحظه نمايى يا بى كه ملك عين ملكه است در حروف م و ل و ك . و زيادتى ملكه بر ملك ، تايى است كه آن تاء علامت نقل ملك است به ملكه . اين است كه حكماء فرمودهاند : اگر پيشهى در علم گرفتى ، ملك علّام [ هستى و ] اگر عصمت در عمل [ داشتى ] ملك عمّالى .
از او تحصيل كن علم وراثت
چه ، ملائكه به حسب ظاهر معلّم كلّ افراد انسانيّهاند بهواسطهى انبياء يا بلا واسطه . كما قال تعالى فى حقّ النّبىّ ( ص ) : « علّمه شديد القوى » . و از باب آنكه ملك و عقل حقيقت واحدهاند به اسامى مختلفه ، قال النّبى ( ص ) : العقل نعم المرشد و نعم الدّليل » ؛ اگر چه آدم به حسب باطن معلم اوست چنان كه رسيدى از آيهى شريفه :
« يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
.
على الجمله ، ملك راه مىنمايد انسان را به تقوى و پرهيزگارى ، چنانكه شياطين امر مىكنند او را به زارى و خوارى . چنانكه در قرآن مجيد حق تعالى مىفرمايد متابعت شياطين منماييد كه :
« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ »
.
ز بهر آخرت مىكن حراست
اوّلا بدان كه به حسب اختلاف نسخ جايى « 1 » حراثت به املاى مثلثه « 2 » كتابت شده . آن وقت معنى آن است كه چون از ملائكهى ملهمه ، تحصيل
هامش
( 1 ) . دا : ( جايى ) را ندارد .
( 2 ) . دا : نامثله