هر آن كو جمله عمر خود در اين كرد * به هرزه صرف عمر نازنين كرد
قوله :
بلى بىپوست ناپخته است هر مغز * ز علم ظاهر آمد علم دين نغز
يعنى چون علوم جزئيّه به منزلهى پوست از جهت علوم حقّهى حقيقيّه است ، لهذا اگر در اوّل امر نباشد هرآينه مغز به كمال نرسد . كما قال العارف الجامى - قدّس سرّه - :
« به مكتب تا الف با تا نخوانى * ز قرآن درس خواندن كى توانى ؟ »
پس اين علوم جزئيّه اگر ما به ينظر و مرآت لحاظ آن علوم كلّيهى دائمه شوند خوب ، و در اوّل امر واجب و لازماند ، و اگر ما فيه ينظر آنها را قرار دادى و مقصود بالذّات خود گرفتى ، در جهل مركّب ابدالدّهر بمانى « 1 » و به مطلوب نارسى . قوله :
عمل كان از سر احوال باشد * بسى بهتر ز علم قال باشد
اشاره به آن است كه بايد عالم متحقّق به علمش « 2 » باشد و عمل بر طبق علمش « 3 » نمايد ؛ چه ، از خارج مسلّم است و مشهور كه عالم بىعمل چون درخت بىثمر است ، يا نماز بىوضوء ، يا حجّ بىعمره . از اينجاست كه فرمودهاند : « من كان اعلم فتكليفه اشكل ، و من كان اجهل فتكليفه اسهل » .
هامش
( 1 ) . دا : بماند
( 2 ) . دا : عملش
( 3 ) . دا : عملش