علم به ملائكه بدرجاتها ، و علم به انبياء و مرسلين كه حملهى قرآنند .
كما ورد : « لا يعلم القرآن الّا من خوطب به » . و نيز در قرآن يافت مىشود قصص و حكايات و علم به مبايعات و مواريث و ديات از آن چيزهايى كه نفع او عامّ است ، كه اوّل متعلّق به ارواح و عالم آخرت است ، و ثانى مربوط به ابدان و تنظيم دنياست . و مراد ايشان - قدّس سرّه - از ذم وقوف در اين علوم لفظيّهء فرعيّه است كه لا بد در تحصيل آنها صاحب او از سه نيّت خارج نيست : يا بهواسطه مباهات و فخريّه امثال و اقران است . يا به جهت ممارات و مجادلهى عوام است . يا براى منصرف نمودن وجوه ناس به سوى خودش . و هر سه نيّت از هواهاى نفسانى و خواهش شيطان است و مذموم . كما قال على - عليه السّلام - : « من طلب العلم ليباهى به العلماء او يمارى به السّفهاء و لينصرف وجوه النّاس اليه فليتبوّأ مقعده من النّار » .
لذا قيل :
« ايّها القوم الّذى فى المدرسه * كلّما حصّلتموه وسوسه » .
و قال السّنائى - رحمة اللّه عليه - :
« علم كز تو تو را بنستاند * جهل از آن علم به « 1 » بُود بسيار »
پس اى عزيز چه شده است « 2 » تو را كه عمر گرانمايه خود را در صرف ، صرف نمودى ، و به نحو ، درس محو را نخواندى ، و به اشتقاق ، اشتعال در مطلوب نكردى ، و به جزئى از كلّى باز ماندى . از اينجا « 3 » است كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . دا : ( به ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( چه شده است تو را ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( جا ) را ندارد .