است ، چنانكه بحث مىشود در علم صرف از اوزان الفاظ ، الى غير ذلك - بذاته حجاب اكبر است ، زيرا « 1 » كه قيد به اين علوم دائره فاسده تو را منصرف نمايد از رسيدن به حقايق كلّيّه ، مگر آنكه اينها را خواسته باشى محض آنكه سبب شوند از جهت آن علوم كلّيّه . و مشعوف بودن به اين علوم لفظيّه ، دلالت بر نرسيدن معانى كلّيّه دارد . حكايت مرد نحوى است كه چون به كشتى نشست :
« رو به كشتيبان نمود آن خودپرست * گفت : هيچ از نحو خواندى ، گفت : لا
گفت : نيمعمر تو شد بر فنا * باد ، كشتى را به گردابى فكند
رو به نحوى كرد كشتيبان بلند * گفت : هيچ از محو خواندى ، گفت لا
گفت : كلّ عمر تو شد بر فنا »
[ تقسيم اوليه علوم : ]
على الجمله بدان كه علم در تقسيم اوّليّه دو قسم است « 2 » ، و در تحت هر يك از اقسام ، علوم متعدّده . اوّل علم حال است ، چون علم باللّه و صفات و آثار و افعال او . اين است علم ممدوحى كه از براى صاحبش استغفار مىنمايد « كلّ ما فى السّماوات و الارض حتّى الحيطان فى الماء » . و اوست كه در ميزان آخرت رجحان دارد مداد صاحبش بر « 3 » دماء شهداء ؛ كما ورد : « مداد العلماء افضل من دماء الشّهداء » .
هامش
( 1 ) . دا : ( بذاته حجاب اكبر است زيرا ) را ندارد و به جاى آن ( بارى بدان ) دارد .
( 2 ) . دا : قسمت
( 3 ) . دا : ( بر ) را ندارد .