تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
بيست و هشت منزل قمر ، كه آن نفس بر هريك از اين منازل كه مرور نمود ، حرفى پيدا شود « 1 » و از ضمّ حرفى به حرفى ، كلمه [ پديد مىآيد ] و از ضمّ كلمه‌اى به كلمه‌اى ، كلام . امّا از ضمّ حرفى به حرفى مثل آنكه از اجتماع ( ز ) و ( ى ) و دال ، زيد پيدا شده كه آن زيد را كلمه گويند . و از ضمّ دو كلمه مثل زيد و قائم حاصل گرديد كلامى كه « زيد قائم » باشد . بالجمله مطلبى را كه نفس ناطقه از باطن مىخواهد به ظهور رساند ، اوّلا نفس خود را در اين مقاطع حركت دهد ، چون برق لامع حروفات حاصل شود و مطلب خود را به مستمع رساند ، متلبّسا بالحروفات .
صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست ، مغز نغز بردار
مىفرمايد صدف الفاظ را بشكن و از جوف آنها درّ معانى را درياب ؛ چه ، لفظ من حيث اللّفظ مراد نيست و به جهت محافظت معانى است كه مندرج در اوست ، مثل اندراج مغز در پوست . و پوست تا وقتى به كار است كه مغز بىكمال است ، و چون مغز به كمال رسيد پوست بىكار است .
لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همىگردد همان پيرامن حرف
ما حصل آنكه « 2 » اين علوم جزئيّه - از قبيل نحو و صرف و لغت و اشتقاق و « 3 » معانى و بيان كه در آنها گفتگوى از احوال الفاظ مىشود ، چنان‌كه در علم نحو از احوال اعراب كلمه و كلام ، و در معانى و بيان « 4 » از احوال نسبت الفاظ به يكديگر كه رعايت آن به طريق مرسوم مبرز فصاحت و بلاغت
هامش
( 1 ) . پا : شد ( 2 ) . شا : اين كه ( 3 ) . شا : و ( 4 ) . دا : معنى بيان
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 462 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى